رضا میرکریمی : مطمئنم ته دل، همه ایران را دوست دارند

به گزارش بانی هنر، رضا میرکریمی کارگردان سینما شامگاه ۱۶ فروردین ماه در برنامه «من ایرانم» در تلویزیون
با اشاره به شرایط کنونی کشور گفت: من ۱۷ ساله بودم که به جنگ رفتم؛ جنگ عراق علیه ایران. من از کلمه عراق استفاده نمیکنم، بلکه حزب بعث علیه ایران.
وی افزود: بارها تا پایان جنگ حتی پس از قطعنامه و در عملیات آخر حضور داشتم. میخواهم تفاوتی میان آن جنگ و این جنگ را بیان کنم. هر دو جنگ به ما تحمیل شد و در هر دو، هدف اصلی بلعیدن ایران بود. اصلاً نباید این تصور را از ذهن دور کنیم که آمده بودند نقطه کوچکی را تصرف کنند یا تنبیهی جزئی انجام دهند یا ما را بترسانند. خیر، همیشه خصومت با ایران وجود داشته است.
او ادامه داد: ریشه این خصومت به پیش از این تاریخ بازمیگردد. اگر تاریخ را مطالعه کنیم، به خوبی درمییابیم که ایران ویژگیهایی دارد. کسانی که فکر میکنند میشد در عافیت و به گونهای دیگر زندگی کرد، بهتر بود در جای دیگری به دنیا میآمدند؛ زیرا اینجا شرایطی دارد که چشم طمع به آن فراوان است و تاریخ نیز این مطلب را تأیید میکند.
این کارگردان سینما گفت : ما در آنجا با همه دنیا میجنگیدیم، اما آنها ما را به رسمیت نمیشناختند. به همین دلیل، حزب بعث را جلو انداخته بودند و همه آنها پشت این ماجرا بودند. آنها سلاح شیمیایی میزدند، بمب میزدند. همه ما شنیدهایم که حتی سیم خاردار نداشتیم و نمیتوانستیم بخریم. حتی فشنگ تولید میکردیم و در بهترین حالت، مثلاً گلولههای خمپاره تولید میکردیم؛ هیچ امکاناتی نداشتیم.
وی با اشاره به عملیات خیبر گفت: من خودم در عملیات خیبر حضور داشتم. ما یک گردان بودیم که وارد عملیات شدیم. در دسته ما حتی یک جنگجوی حرفهای وجود نداشت. تیربارچی ما نانوا بود، آر.پی.جیزن ما نقاش محله بود، من دانشآموز بودم و دیگری دانشجو. ما به جنگ لشکری میرفتیم که تماماً حرفهای بودند. ما تیمی بودیم که آموزشهای ۱۵ تا ۲۰ روزه دیده بودیم. یعنی ما ملتی بودیم که میرفتیم از مفهوم بسیار بزرگی به نام وطن دفاع کنیم.
میرکریمی به فضای پشت جبهه نیز اشاره کرد و افزود: به یاد دارم زمانی که به پشت جبهه بازمیگشتیم، افرادی بودند که ما را سرزنش میکردند، حرفهایی میزدند، شاهنامه میخواندند و دوست داشتند در محفلهای خود شاخص باشند. من در آن زمان ۱۷ ساله بودم و راستش شاهنامه نخوانده بودم. آنها میگفتند کاری که شما انجام میدهید، تعصبات هیجانی و مذهبی است و ریشه میهندوستانه چندانی ندارد. نتیجه این شد که کشور سر جای خود ماند و با همه مختصات جغرافیایی و تاریخی خود حفظ شد.
خاطره میرکریمی از عباس کیارستمی و سانسور دوگانه در غرب
این کارگردان سینما در ادامه خاطرهای از زندهیاد عباس کیارستمی تعریف کرد و گفت: در جشنوارهای در یکی از شهرهای اسپانیا با عباس کیارستمی حضور داشتم. ایشان قصد داشت در کنفرانس مطبوعاتی شرکت کند. من گفتم همراهی خواهم کرد، ایشان گفت سوالات تکراری است. من رفتم و انتهای سالن نشستم. ایشان به سوالات پاسخ داد.
میرکریمی یادآور شد: زمانی که از او درباره سانسور پرسیده شد، گفت “بله، ما در ایران سانسور داریم از نوع دموده، که مسئول دارد و میشود با او صحبت کرد. گاهی با چانهزنی حل میشود، گاهی مسئول عوض میشود و سلیقه فرد جدید تغییر میکند، گاهی نیز آن را دور میزنیم و کلک میزنیم. ما کلک میزنیم. اما سانسور بسیار وحشتناکتری در غرب وجود دارد که نمیدانی با چه کسی طرف هستی و اصلاً مسئول مشخصی ندارد.”
وی افزود: کیارستمی در همان نشست گفت ” این سانسوری است که کمپانیهای فیلمسازی اعمال میکنند. یک قانون نانوشته است. به شما نمیگویند سانسور میکنیم، بلکه میگویند فیلم شما در راستای اهداف ما نیست و این فیلم فروش نخواهد داشت. بعد اگر بتوانی فیلمت را بسازی، سینما در اختیارت نمیگذارند که پخش کنی. یعنی تو حتی نمیدانی با چه کسی طرف هستی تا بتوانی دو کلمه با او صحبت کنی و ماجرا را حل کنی “.
همه کسانی که سکوت کردند تهدلشان ایران را دوست دارند
میرکریمی در پایان به وضعیت فعلی جامعه اشاره کرد و گفت: من فکر میکنم بخشی از این سکوتی که اکنون در میان برخی از دوستان وجود دارد، ناشی از این است که من مطمئنم ته دل آنها ایران را دوست دارند. مطمئنم ته دل آنها این است که کشور ما پیروز و سربلند میشود. هیچکس نیست که این گونه فکر نکند.
وی در پایان تصریح کرد: باور این مطلب کمی سخت است که یک ایرانی خرابی و ویرانی کشور خود را بخواهد. آنها دچار تردید و دودلی هستند. برخی چیزها را با یکدیگر قاطی میکنند. مثلاً نمیبینند که همان طور که در شاهنامه میخوانیم، این رستم که در برابر افراسیاب ایستاده است، باید برویم و به او کمک کنیم. گاهی ممکن است افراد به اشتباه سهراب را تشویق کنند که به جنگ رستم برود. خب فرد پشت صحنه چه کسی بود؟ چرا آن افراسیاب را نمیبینی؟ اسطوره برای این است که قصه آن همیشه تکرار میشود. بله، این قصهها را ما باید بخوانیم.
دلسوزی برای ناو دنا و خاطره غرق شدن ناوهای ایران در جنگ جهانی دوم
میرکریمی در بخش دیگری از صحبتهای خود به حادثه ناو دنا اشاره کرد و گفت: موضوعی که دل مرا بسیار سوزاند، اتفاقی بود که برای ناو دنا افتاد. یاد خاطرهای افتادم. به دلیل تحقیقاتی که برای کار پژوهشی خود داشتم، در جنگ جهانی دوم ما اعلام بیطرفی کردیم (همانند جنگ جهانی اول) و هر دو بار اشغال شدیم. در جنگ جهانی دوم، پهلوی اول ارتشی سرپا کرده بود؛ نیروی دریایی داشتیم و نیروی هوایی داشتیم. در شهریور ۱۳۲۰، یک کشتی انگلیسی به یکی از بنادر جنوب آمد و درخواست لنگر انداختن داد. نیروی دریایی ما اجازه داد. ما بیطرف بودیم و آنها از بمبئی تا آنجا را با سختی طی کرده و خسته آمده بودند که در آنجا لنگر بیندازند. پس از لنگر انداختن، به توصیه فرمانده نیروی دریایی، برای آنها غذای تازه به روی عرشه بردند، سفره پهن کردند و غذای تازه دادند و به طور کامل میزبانی کردند.
وی ادامه داد: شب هنگام، همه نیروهای ما به ناوهای خود که در همانجا پارک بود (مال ایران که یکی از آنها ناو ببر بود) بازگشتند و همه به خواب رفتند. نیمهشب، آن ناو انگلیسی همه ناوهای ما را به توپ بست و همه را غرق کرد. همان ناوی که ما به آن پناه دادیم، برایش غذا بردیم و خیالمان راحت بود که بیطرف هستیم و کاری با آنها نداریم و آنها را به اسکله خودمان راه دادیم.
کارگردان «نگهبان شب» این خاطره را به شرایط امروز مرتبط دانست و گفت: این مطلب را از این جهت گفتم که هر کسی بخواهد وجدان خود را توجیه کند که این اتفاقات نمیافتاد اگر فلان شرایط وجود داشت، همه اینها به اتفاقات امروز مرتبط است. ناو دنا را نمیسوزاندند اگر مثلاً فلان حکومت بود. اصلاً این اتفاقات این گونه نیست. مگر شما ندیدید که وقتی اوکراین مورد حمله قرار گرفت، تیتر زدند “اینها دیگر اروپایی هستند و دارند میمیرند”؟ خاورمیانه؟! این استاندارد دوگانه را آنها دارند.
میرکریمی بیان کرد: ما به آنها راه دادیم. پیش از این، اتفاقی مشابه ناو دنا رخ داد و ملوانان هنوز روی آب زنده بودند، اما آنها نرفتند به آنها کمک کنند. این اتفاق حتی در جنگ جهانی دوم نیز کم نیفتاده بود. ما میتوانستیم برویم و آنها را اسیر کنیم. رئیسجمهور احمق آنها گفت “احساس کردیم این تفریح بهتری است.” افراد بیدفاع را وسط دریا بزنند و اجازه دهند جوانان قطعهقطعه شوند. این وحشیها آنگاه به ما پیام میدهند که “اگر خلبان ما به دست شما افتاد، با او خوش رفتاری کنید.”
یک تماس از دفتر رهبرشهید درباره فیلم «یه حبه قند»
وی در ادامه گفتوگوی خود درباره فیلم «یه حبه قند» و نظر رهبرشهید نیز گفت: یک بار که سر صحنه فیلم بودم، تلفن زنگ زد. داماد ایشان، مرحوم مسعود مصباح باقری کنی که همراه رهبری بود، تماس گرفت. ایشان انسان شریفی بود و من شهادت میدهم که خانواده ایشان همگی بسیار پاکدست و بسیار سادهزیست بودند. ایشان به من زنگ زد و گفت “من حامل پیام هستم. ایشان فیلم یک حبه قند را دیدهاند و بسیار اصرار داشتند که سریع به شما زنگ بزنم و بگویم که این فیلم را دیدهام و بسیار پسندیدم.”
کارگردان «یه حبه قند» خاطرنشان کرد: شخصیت اصلی فیلم نامش “پسندیده” بود و او را “پسند” صدا میکردند. رهبر شهید از این واژه نیز استفاده کردند. سپس توضیح دادند که ظاهراً تعدادی از افراد رفته بودند و در گوش ایشان گفته بودند که این فیلم؛ فیلم مناسبی نیست، کمی ابههگری را ترویج میکند، زن و مرد سر یک سفره مینشینند و بحث محرم و نامحرم مطرح است. ایشان فیلم را به اتفاق خانواده دیده بودند. پس از پایان فیلم، برگشته بودند و به همان جمعی که آن حرفها را زده بودند، گفته بودند “این فیلم خیلی خوب بود. ما سر همین سفرهها بزرگ شدیم.” این دو عبارت را ایشان به من منتقل کردند. و همچنین گفته بودند “خیلی هم فیلم ایرانی بود.” این سه جملهای بود که من از ایشان شنیدم.منبع ایسنا
برچسب ها :پایگاه خبری بانی هنر ، رضا میرکریمی
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0